ساسو (sasoo)

متن مرتبط با «عریان» در سایت ساسو (sasoo) نوشته شده است

تنهایی عریان..

  • نیلوبلاگ

    به دستهام نگاه میکنم شبیه ترینه به دستهات به اون رگهای خونی پشت دستهات که قلمبه زده بود بیرون..به دورها فکر میکنم دورترین خاطره ایی که باهات دارم : ذوق بی حدم بود وقتهایی که بچگی هام منو روی زانوهات بلند میکردی و باهام (غار غار یک گردو بنداز ) رو بازی میکردی ... یا قدیم که برای خرید اجناس مغازه ات میرفتی تهران و با اتوبوس سیصدودو ، اذان صبح میرسیدی خونه و ما مطمئن بودیم صبح پاشیم کنار بالشتمون کلوچه های لاهیجان جاده ی هراز هست .اونروزای بچگی هربار از سرکار برمیگشتی یه گلدون گل خریده بودی و من تمام ذوق کردن بی حدم رو از دیدن هر گلی که می بینم ، از تو دارم ...با این که بزرگترین سوالهای فلسفی دنیا رو درباره ی مرگ و زندگی می پرسیدی همزمان تو سرگرم کننده ترین بابای دنیا هم بودی...اون خاطرا...

    ادامه مطلب