
دیروز رژه افتخار توی شهر بود و من که تاریخش یادم نبود از خوش شانسی یا بد شانسی میز اجاره کرده بودم راسته ی هنرمندها
هوا شبیه این دو سه هفته گرم بود. و دیروز حتی گرمتر و تا ۳۴ درجه رفت ، به آدمهایی با انواع تیپ و قیافه و هیکل و لباس و رنگ که رد میشدند نگاه میکردم و طبق معمول و همیشه با خودم میگفتم: واای این چقدر منو یاد فلانی که میشناسم در ایران میندازه
بعد یهو غمگین میشدم و فکر میکردم اگه حالا عرف و ، قانون در ایران مانعی نبود که هر کی حداقل در ابراز خودش و پوششش آزاد آزاد بود فلانی اینشکلی بود در دید عموم با این موها ، با این تتو با این گرایش با این لباس ولی خب من اینجا فقط نشستم و تصورآزادیشون رو میکنم و اینکه ببین اینشکلی میشدن دقیقا اگه درکشوری با همین حد آزادی زندگی میکردند. ولی خب اونها اونجا مجبورند در ساده ترین انتخاب های زندگی شخصیشون خود سانسوری شدید بکنند و همه شکل هم باشن
برچسب:
نویسنده: نوید فلاح