خرید بک لینک

ساسو  (sasoo)

خرامان و آرام  پا میگذارم بر خیالت همچون" ساسو"ی پیچیده در درّه

چند تکه ها .. یا تکه هایی از روز

روز اول : نانوایی مغازه ی ترکیه ای « نانواها همه کرد هستند)

شش نان تافتون خواستم ، رفتم دوری کوتاه بین قفسه ها زدم

اول صبح بود و خلوت اما وقتی برگشتم هر چی دوست و آشنای کرد اومد بعد از من را شش. تا و سه تا نان دادند دستشان رفتند و من ماندم هاج و واج ، عصبانی از اینکه عده ای فقط تنشان را مهاجرت میدهند و هرگز عوض نمیشن

روز دوم: داداش از ایران زنگ‌‌ زد یا اینکه همیشه حرفهای معمول را می زنیم تا‌ پرسیدم که میگن : همه چی گران شده , مکثی‌ کرد و صدایش به‌طور‌معنا داری عوض شد که فهمیدم نباید می پرسیدم

گفت: خداروشکر همه چی عالی ، خوبه شکر شکر نزدیک بود یک دور سوره بقره‌ بخواند

اونقدر ملت را ترسانده‌اند که از سایه شان هم می ترسند گویی

روز‌سوم: مرغ سفیده کرچ شده و روی تخمها خوابیده تا بلندش نکنم بذارمش بیرون راه بره خستگی پاهاش خوب بشه و دستشویی بکنه سه روز سه روز هم پا نمیشه از جاش

روز چهارم : دوباره افتادم به گلدوزی‌روی‌نمد ‌و گیر دادم باز به طرح انار ، هی انار گلدوزی میکنم روی نمد کاغذی و هی باران بیرون رو تماشا میکنم

روز‌پنجم : دختر خاله «آ» بعد از شاید چهل پنجاه روز برای اولین بار آنلاین شد و پستهای اینستام رو لایک زد و نوشت: hiiiii

روز ششم: حس میکنم جهان دیوانه شده ، یا خبرگزاری ها عمدا فقط خبرهای جرم و‌جنایت و آدم کشی و ترور و بهمان و‌فلان بدبختی را پخش میکنن، واقعا آرزو‌ کردم در‌کوهستانی دورافتاده با‌سگ‌ و گربه‌و‌ مرغ‌و‌جوجه ها و این مرد بدون برق و آب لوله کشی و موبایل زندگی کنم ، خسته ام از جهان دیوانه ی دیوانه ی دیوانه که گویی هیچ جای فراری برای لحظه ای آرامش هیچ‌گوشه ایش پیدا نمیشه .

روز‌هفتم: گاهی مثلا وسط غذا خوردنم یا ظرف شستنم یا خرید کردنم در انواع موقعیتها ، هیچ پیش زمینه ای یهو یاد یه محل ، یک گوشه از شهرمون میفتم ‌در‌ایران جایی که بزرگ شدم

،مثلا امروز وسط ناهار یاد پاساژ سعیدی یک پاساژ قدیمی شهرمون افتادم که با مامان در بیحوصلگی‌های روزها یه دوری توش می‌زدیم .

دیگه همین

برچسب: نویسنده: نوید فلاح تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 11:08

صفحه بندی