وقتی منتظر اومدن جواب ویزا بودیم و از انتظار خسته و ناامید از آینده ای نامعلوم حین تماس تصویری گاه باید شاهد سکوتی طولانی و اشکهایش میشدم و غم عالم و دو دلی و چه میشود و هزار فکر همزمان آرامش رو از جانم می برد
حالا سه سال است که از آنروزها گذشته آمده ام این جزیره شبها 1 زنگ میزند گلوکوم همونموقع که بودم هم یک چشمش رو نابینا کرده بود چشم بعدیش هم بیناییش کم با افتادگی پلک شدید که گفته بودند جراحی نمیشه کرد حالا دلش و دلم تنگ شده است در تماس تصویری با دست پلکش را بالا نگه میدارد میگوید پس کی میایی ؟ من قلبم فشرده میشود، ولی میخندم .میگویم کرونا که رفت میام . دقایق اول فقط حرف میزند بعد با دست خوب پلکش را بالا می برد فقط نگاه میکند فقط با آن درصد کم بینایی اش که مانده و هر روز کم سوتر میشود در سکوت نگاهم میکند من بغض میکنم اما میخندم . میگویم مواظب خودت باش چیزی نمیگوید فقط انگار میخواهد با آخرین نور بینایی چشمانش تصویر مرا تماشا کند و باز میگوید: قبل از مرگم بیا یکبار دیگه از نزدیک ببینمت .
برچسب:
نویسنده: نوید فلاح