ساسو (sasoo)خرامان و آرام پا میگذارم بر خیالت همچون" ساسو"ی پیچیده در درّه چند تکه ها .. یا تکه هایی از روزروز اول : نانوایی مغازه ی ترکیه ای « نانواها همه کرد هستند)شش نان تافتون خواستم ، رفتم دوری کوتاه بین قفسه ها زدماول صبح بود و خلوت اما وقتی برگشتم هر چی دوست و آشنای کرد اومد بعد از من را شش. تا و سه تا نان دادند دستشان رفتند و من ماندم هاج و واج ، عصبانی از اینکه عده ای فقط تنشان را مهاجرت میدهند و هرگز عوض نمیشن روز دوم: داداش از ایران زنگ زد یا اینکه همیشه حرفهای معمول را می زنیم تا
برچسب:
نویسنده: نوید فلاح
ساسو (sasoo)خرامان و آرام پا میگذارم بر خیالت همچون" ساسو"ی پیچیده در درّه اینجا با خودم حرف میزنم راستش امروز غروبی در سکوت وهمناک خونه اونقدر دلم گرفته بود و سرم سنگین بود که دلم میخواست داد بزنم. اما حتی نمیتونستم گریه کنمماه هاست که خاله هام و فامیل های زیادی کوچ کردن به نرم افزارهای داخلی ایران . و دیگه هیچ جوره بهشون دسترسی نداشتممگه اینکه یکیشون هوس میکرد بعد از دوماه مثلا چند دقیقه ای به اینستا سر بزنه که همون هم بعداز قطعی نت نیومدن دیگه. شاید حق دارن نمیدونم . حتی «نون
برچسب:
نویسنده: نوید فلاح
ساسو (sasoo)خرامان و آرام پا میگذارم بر خیالت همچون" ساسو"ی پیچیده در درّه از دیشب یهو نوشته های گوشی رو نمیتونم خوب واضح ببینم خط رو بزرگتر کردم باز هم تار می بینم فکر کنم دارم نابینا میشم و گلوکوم ارثی شاید کارش رو داره میکنه از دیشب یهو قلاب بافی هام روهمواضح نمی بینم اگه جایی بود برم خودمو گم کنم بی درد بمیرم می رفتم اگه کمی شجاع تر بودم فقط از همه ی دردهای نگفته وگفته شده خلاص میشدم حالم خوب نیست و مقصر خودم هستم نه هیچکس همه ی اینها رو در حالت تار ودوتایی با سایز فونت بزرگتر دار
برچسب:
نویسنده: نوید فلاح
ساسو (sasoo)خرامان و آرام پا میگذارم بر خیالت همچون" ساسو"ی پیچیده در درّه رد خوناین متن رو در حالی می نویسم که همه جا خبر از امضای توافقنامه تو بخوان تعهد نامه امریکاست به ایران!این متن رو در بعد از کلی گریه می نویسم با چشمها و دماغی قرمز برای جیر جیر جوجه مرغ قشنگ که هنوز چهل روزگیش هم تموم نکرده بود.نیم ساعت پیش نمیدونم به چه علتی مرد ، توی لونه اش بود شاید خروس کشتش!کلی رد خون بود و یه سوراخ کنار رانش داشت . بی جون پیداش کردم و زار زدمدستهام پر شده بود از خون تنش. به چشمهای نیمه بازش نگاه
برچسب:
نویسنده: نوید فلاح
ساسو (sasoo)خرامان و آرام پا میگذارم بر خیالت همچون" ساسو"ی پیچیده در درّه چقدر شبیه فلانیه البته جوری که از روی علائقش میشناسمش نه ظاهر به اجبارشدیروز رژه افتخار توی شهر بود و من که تاریخش یادم نبود از خوش شانسی یا بد شانسی میز اجاره کرده بودم راسته ی هنرمندهاهوا شبیه این دو سه هفته گرم بود. و دیروز حتی گرمتر و تا ۳۴ درجه رفت ، به آدمهایی با انواع تیپ و قیافه و هیکل و لباس و رنگ که رد میشدند نگاه میکردم و طبق معمول و همیشه با خودم میگفتم: واای این چقدر منو یاد فلانی که میشناسم در ایران میند
برچسب:
نویسنده: نوید فلاح
برچسب:
نویسنده: نوید فلاح
برچسب:
نویسنده: نوید فلاح
صبح رفتم توی حیاط او مشغول آبیاری گلها بود
یهو صدای حرف زدن پُل رو شنیدم پل که یه ماه پیش همسرش بعد از شصت سال زندگی مشترک فوت شده بود
با تعجب گفتم: پل داره با کی حرف میزنه
خیلی عادی گفت: با زنش،، کار هر روزشه
رفتم دهن باز کنم بگم اون که مرده
یهو گفتم فهیم تو نبودی همین چند دقیقه قبل توی خونه بلند بلند با بابا حسن و عکسش که روی آینه است و داره میخنده حرف میزدی ؟
برچسب:
نویسنده: نوید فلاح
بوی بوته ی گوجه فرنگی توی عصرهای تابستون به وقت آبیاری باغچه وقتی از کنارشون رد میشی که سیرابشون کنی
برچسب:
نویسنده: نوید فلاح
پانزده روز بدون اینکه هوای صبحهای شهر کوچک شمالی به ریه هات وارد بشن گذشت !
بدون اینکه دوتایی چشم باز کنیم و یادمون بیاد خیلی دلمون واسه هم تنگ شده ، واسه بغل کردن هم ..
بابایی قشنگم ۱۵ روز گذشت و میخواستم بگم: دلم خیلی واست تنگ شده بابا
اما این جمله واسه حجم و نوع دلتنگی ما جمله ی درستی نیست! مایی که شش ساله دلتنگ هم بودیم!
و حالا دلتنگیمون ابدی و بی پایان شد بابا ... ابدی و بی پایان ...
برچسب:
نویسنده: نوید فلاح
برچسب:
نویسنده: نوید فلاح
برچسب:
نویسنده: نوید فلاح
برچسب:
نویسنده: نوید فلاح
برچسب:
نویسنده: نوید فلاح
برچسب:
نویسنده: نوید فلاح