ودینگ - تاریخ: 1397/2/29 ساعت: 15:50
زمستون تموم شده  واینجا روزهای بیشتری آفتابی و دلرباست. روز پ
عمری دگر بباید - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 0:48
[unable to retrieve full-text content]xa0 xa0 عمری دگر بباید بعد از وفات ، ما راxa0 کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری xa0 به روز چهاردهم تیرماه یکهزار و سیصد و نود و ششxa0 xa0
شالگردن - تاریخ: 1396/3/29 ساعت: 21:03
گفتم : اگر دوست نداری حین گفتگو xa0بافتنی ببافم بگو .گفت : نه xa0، تماشایت وقتی داری بافتنی میبافی را دوست دارمxa0 حس xa0خوب و آرامشبخشی داره .xa0 مثل همیشه بهش حسودیم شد از لحظاتی لذت میبره و اونارو بیان میکنه که برای ما در اثر تکرار xa0عادی یا فراموش شده . xa0 با خودم xa0فکر کردم چرا من یا بابا xa...
شب شهریوری تهران - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 2:34
شب xa0 وقتی که شلوغی دم غروب ماشینها و ادمها دیگر آرام میشود این صدای کلید انداختن ادمهای آپارتمانم را دوست دارمxa0 وقتی از کار روزانه به اتاقهای کوچک چهل و پنج متری خود پناه می آرند . با یک چرخاندن کلید در قفل و تق... در بسته میشود xa0و مرد یا xa0زن تمام شلوغی های این شهر بزرگ را پشت در جا میگذارد ...
آبان بارانی - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 2:34
یک عدد خوابیده در زیر پتو xa0کنار بخاری در صبحگاه بیستم آبان ، xa0دارد این خط ها را می xa0نگارد: xa0 این روزهای پشت هم باران تهران را دوست می دارم . xa0باران یعنی تو بر میگردی و برایمxa0 یک xa0آغوش امن، یک بغل بوسه ،یک صورت ،لبخند. و دستهای مهربان می آوری به همین پاییزهایی که میگذرد قسم ... xa0
دیشب - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 2:34
دیشب یعنی شب پانزدهم دیماه نود و چهارxa0 یکی از رویایی ترین و زیباترین خوابهای زندگیمو دیدمxa0 نرسو بود زمستون و ابرxa0 توی حیاط پشتی ایستاده بودم که چند دسته از xa0پرنده های مهاجر از رو سرم رد xa0شدند جیغ کشیدم وااای چقدر قشنگ xa0هرچی رفتم با موبایلم عکس بندازم رد میشدند تا دسته ی پرنده ی بعدی بیان...
مامان - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 2:34
دیماه سرد هشت سال پیش زمین برف بود وقتی برای اخرین بار هم بوسیدمت صورتت خیلی سرد بود لبهام یخ زد قلبم هم .. . حالا من موندم و سالهایی سرد و دلی که هرگز گرم نشد . این روزا دلم برای تماشای اون نم ته چشمهات برای لحظه ای سر روی زانوت گذاشتن وقتی از زمین و زمان خسته ام . حتی دلم برای اون خال های ریز و در...
دهه ی ... - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 2:33
... مهم نیست کی و کجا به دنیا اومدی تو میتونی بارها متولد بشی توی زندگیت مهم نیست که هی آرزوهای بزرگ توی کله ات داشته باشی، مهم اینه که حتی اگه هیچیه روزگار به وفق مرادت نبود به قدر خودت بکوشی تغییرش بدی تو لیاقتت خیلی بیشتر از اون چیزیه که فکر میکنی و ارزوهات خیلی کوچیکتر از اونند که بخان برآورده ن...
یک بعدازظهر معمولی - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 2:33
... گاهی xa0وقتها یک بعدازظهر لخت کننده ی بهاری xa0خواب ادمهای زندگیت رو xa0می بینی که دیگه هیچ وقت برنمیگردن .چشماتو که باز میکنی به تخت چسبیدی تکون نمیخوری به یک جا خیره میشی xa0و یک خااالی عمیق توی سرت و یک تهی بزرگ توی قلبت حس میکنی .از دلتنگی مچاله میشی. چند ثانیه پیش اینجا بودند اونایی کهxa0xa...
خردادها - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 2:33
خردادها عجیبندxa0 روزگار عجیبتر آدمها هم اتفاق ها نیزxa0 بعضی اتفاقها می افتن که تو رشد کنی بعضی اتفاقهارو خودت به وجودش میاری اونا هم بزرگترت میکننxa0 اما فقط یه خورده مسیر لعنتی رشد بعضیا مثل من خیلییی طول میکشهxa0 تا آخر عمر شایدxa0 عمری دوباره برای من کله شق لازم است تا شاید از دیده ها و اتفاقات...
مهر های خسته ی این سالها ... - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 2:33
کاش دیشبم کنار تو سر میشد با بوی کتابهای نوxa0 وقتی داشتی با دقت و وسواس آنهارا برای من و داداش جلد میکردی . ومن برایت چسب نواری جدا میکردمxa0 تو اسمم را روی کتابم می نوشتیxa0 من از بوی ورقهای کتاب فارسی مست میشدم و غرق تماشای مهارتت در xa0چسب زدن جلدها.. تو قهرمان من بودی. کاش قد یک جلد کردن کتاب ع...
محرم 86 - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 2:33
مامان جانxa0 هوس میوه های شمال کردمxa0 میشه واسم ولیک و کندس بفرستی تهران؟ فقط به تو میتونم بگم .xa0 یادته اخرین باری xa0که اومده بودی دیدنم یه ماشین پر خوردنی و هله هوله اورده بودی؟xa0 کاش بودیxa0نه به خاطر اینکه واسم میوه های نوبرانه ی شمال بیاریاxa0 xa0 اصلا چه عیبی داره کاش بودی به خاطر همین چیز...

برچسب‌های مرتبط

دیشب باباتو دیدم آیدا | دیشب تو خواب وقت سحر | دیشب به سیل اشک | دیشب تو باغ فردوس | دیشب اومدم خونتون نبودی | دیشب همین موقع | دیشب که بارون اومد | دیشب تو بیت | دیشب بخدا بودم | دیشب تو کجا بودی