بودا - تاریخ: 1403/3/22 ساعت: 1:23
بودا لااقل پس از مواجه شدن با حقیقت پیری و بیماری و مرگ به روشنی و بیداری رسید بالاخره به یه جایی رسیدو در یأس فلسفی نماندما چه گوئیم که تمام عمر در حال تماشای دردهای بشریم و با پیری و بیماری و مرگ دائم مواجه میشویم و دریغ از رهاییپر از کابوسیم و دریغ از بیداری!پر از یاسیم و ترس و ناامیدی!و دریغ از ...
زیر دوش اب گرم ... - تاریخ: 1403/3/17 ساعت: 14:42
یعنی همه اینجور آب گرم دوش میخوره مغز سرشون به دورترین تصاویر عمرشون در کله ی مبارکشون دسترسی پیدا میکنن؟؟؟صبحی زیر دوش بعد از کلی حرف زدن و فکر کردن با خودمیهو از یکیش که توش خاله( الف) بود رسیدم به خونه ی قدیمیشون. یه اتاق خواب بود که ندیده بودم کسی بخوابه .توش تخت عروسی خاله بود و کمد لباسها و بق...
دلخوشی ها خیلی کم هستن - تاریخ: 1403/3/17 ساعت: 14:42
موقع خواب داشتم فکر میکردم کاش بابا... ولش حتی نمیتونم فکرم رو اینجا بنویسم...چون قضاوت میشم شاید روزی که نباشم و یه آشنا اینجا رو بخونه ..بعد از فکرم بابا رو در خیال بوسیدم و به تن بیمار و خسته و دردناکش روی اون تخت اتاق کوچیکه فکر کردم و دستم رو به نشانه ی نوازش کشیدم روی بالشتم و گفتم : شب بخیر ب...
درد را از هر طرف بخوانی درد است... - تاریخ: 1403/3/5 ساعت: 18:32
دیشب از درد پدر، درد دوری ، درد بی کسی، درد ندیدن درد اینکه چرا نمیتونم دستهاش رو بگیرم سرش رو زنانه و مادرانه نوازش کنم قلبم فشرده بود به غروب غمناک خارج به سیاهی شب خیره میشدم پنیک اتک دوباره آخرشب برگشته بود یار یکبار در بغلش منو فشرد در سکوت گویی تسکین قبل حادثه میداد نمیخواستم سخنی بگم چون ساله...
بهار مگه نباس همیشه خوب باشه؟ - تاریخ: 1403/3/5 ساعت: 18:32
اینروزها صبح بعد از مرتب کردن تخت و از پنجره به بیرون نگاه کردن و تماشای* بی* خانم همسایه که مشغول پهن کردن لباسهاش روی بند رخت هست ، میرم توی دستشویی حموم و حسااابی جاهای ناپیدا و پنهان توالت فرنگی رو میشورم و میسابم .. سطل زباله رو خالی میکنم و نایلون تمیز میذارم و با وایپ همه کاره ی ضدباکتری میفت...
آفتاب و شاش و کلیسا - تاریخ: 1403/2/23 ساعت: 19:53
نیمه آفتابی در اومدبا اتوبوس رفتم مرکز شهر آخر هفته و هوای خوب و عیش فراهم و جمعیت انبوهی که غوغا کنان هر جا در حال رفت و آمد بودند ....کمی نشستم به تماشایشان از هر نژاد و رنگ و آئین که فکرش رو بکنی ...خسته که شدم پاشدم به( کَثِدرالِ) شهر یا همون کلیسای جامع قدیمی شهر که اون نزدیکی بود رفتم ..دو دخت...
سه روزی هست انگار بهار... - تاریخ: 1403/2/23 ساعت: 19:53
هوا سه روزه سرد نیست ۲۲ تا ۲۴ درجه است وسط روز ..یه روزش رفتیم شهر بغلی قدم زدیم لب ساحل و فیش اندچیپس خوردیم روز دومش رفتیم روستاهای دور شهر به دوستمون توی چک کردن کندوهاش کمک کردیم روز سومش نشستیم خونه و توی باغ از بهار لذت بردیم با گربه ها بازی کردیم و یه حوض دستساز و پاند کوچیکی که ساختیم رو تما...
و پدر... - تاریخ: 1403/2/12 ساعت: 13:23
بابا با لباس آبی آسمانی از روی تخت بیمارستان شهری که خاله ها زندگی میکنن حرف میزنه با ایمو .با دستش پلک افتاده اش رو بالا میگیره و نگام میکنه نمیدونم چی میبینه یا اصلا چیزی میبینه؟ میگه : بیا دیگه .. چرا نمیایی؟
indefinite leave to remain or enter اقامت نامحدود - تاریخ: 1403/1/21 ساعت: 2:09
در ۲۵ مارس ۲۰۲۴ دوشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۳ شمسی ، ۱۴ رمضان ۱۴۴۵ قمریجواب اقامت نامحدود یا همون دائم من اومد و من سه شنبه یک روز بعدش ایمیل هوم آفیس رو دیدم تا کلیک کردن روش و اسکرول کردن و دیدن جمله یhas been successfulیکدور این شش سال از جلوی چشمهام رد شد .با دو رفتم اشپزخونه ، داشت اشپزی میکرد جیغ کشبد...
به او که به ذره ها پیوست - تاریخ: 1403/1/21 ساعت: 2:09
سلام خوبی قشنگم؟ عید و بهارت مبارک یه دنیا دلتنگ دیدنتم ..حیف همه چی نشان از دیگر ندیدن تو دارد . حتی این تکنولوژی پیشرفته ی تماس تصویری هم مرا به تو نزدیک تر که هیچ دورتر کرد ...گفتم شاید اگر به شیوه ی هزاران سال پیش برایت نامه بنویسم . یا به رسم دیرینه ی رویاها در خواب ببینمت و حرف بزنیم و بی واسط...
از گرما و عسل ، از سرما و سرفه - تاریخ: 1402/12/15 ساعت: 8:52
سینوس هایم عفونت کرده دو روز است صدای سرفه های صبحگاهی ام را میشنود از پایین ظرف عسل با موم زنبورکانش دخترکانش را با یک لیوان آب گرم می آورد و یک قاشق .میگذارد کنار تختخواب و با سفارش اینکه: اول حتما یک قاشق عسل با موم قورت بده و پاشو بشین قشنگ بخور روی تخت نریزی ، اتاق رو ترک میکند .. Adblock test ...
سهم من از دنیا ... - تاریخ: 1402/12/15 ساعت: 8:52
دیروز یکی از نوشته های یازده سال پیشم رو یعنی سال هزاروسیصد و نودو یک شمسی رو فیسبوکم یادآوری کرده بود که گفته بودم: (من از دنیا چیزی نمیخواستم جز دو بق بقو ، دو پروانه ، دو پرستو ..یک دوستت دارم و یک سقف از ستاره روشن ..)اونروز حتی فکرش رو هم نمیکردم که روزی همسایه ای داشته باشم توی یه کشور دور که ...
زمستان ۱۴۰۲ انگلیس - تاریخ: 1402/11/24 ساعت: 23:09
بارون ریز ریز می بارید زن شال و کلاه کرد و روانه ی فروشگاه محله شد .حال دلش خوب نبود .توی محله جلوی در یه خونه پدری با کالسکه و بچه اش اون یکی با دوچرخه و دو زن ایستاده بودند گرم صحبت یکی دیگه شون از اونور کوچه با دو و خنده رفت سمتشون و بلند بلند گرم صحبت شدن ..من ، ظاهرا دیدم و دلم لبخند آشنایی زد ...
زن عمو زینت دیماه ۲۰۲۴ - تاریخ: 1402/11/13 ساعت: 0:24
با سر و بدن خیس از حموم نشسته بودم توی اتاق گوشی به دست که ببینم چهل دقیقه از موبایلم جدا شده بودم چه اتفاقاتی در جهان هستی افتاده و من بیخبر موندم. .بعد از چک کردن اینستا و خوندن دایرکتِ ( نون ) دیدم یه پیام توی واتساپ دارم از زن عمو زینت !متعجب بازش کردم پیام این بود : لزالببا !؟ باید فهیمه باشید ...
کاسه گلسرخیش - تاریخ: 1402/11/13 ساعت: 0:24
یک داخلی :دارم واسه همسر یه طرحی از درخت سُرخدار )سِرخِ داررو روی پارچه گلدوزی میکنم که خیلی خوشش اومده بعد بهش میگم یه بچه هم نداشتم قدر هنرم رو بعد مرگم بدونه و با وسواس این کارهام رو نگهدارهدو داخلی :ساعت ده و نیم یک روز سرد دیماه و من دارم صبحونه میخورمتوی یه تیکه نون پیتا پخت اینجا رو که تستر گ...
دلتنگی خروپفی - تاریخ: 1402/11/13 ساعت: 0:24
نیمه شبه همسر امروز ماهیچه ی یک پاش شدید درد گرفته هی شدید و شدیدتر شد تا دیگه ایبوپروفن خورد چون نمیتونست بخوابه َحالا باصدای خروپف بلندی کنارم به خواب عمیقی رفته از وقتی بعد از رفتن مامان و مامان بزرگ دلم بارها و بارها واسه خروپف ننه تنگ شده و هزار بار گفتم کاش بودی و تا صبح خروپف میکردی و من کیف ...
زندگی اگه لج بکنه - تاریخ: 1402/7/29 ساعت: 13:06
زندگی با اینکه مفت هم نمی ارزهولی مجبوری واسش بدویی تا ادامه پیدا کنه ...این تناقض وحشتناک رو تا مرگت با خودت حمل میکنی .. نمیدونم زندگیای شما چیه ؟!! اما من که چیز خاص و شگفت انگیز و دلربا و موندگار و جذابی ندیدم ازشو اینکه هربار خودم رو با چیزی گول زدم واسه ادامه. اصطلاحا سرم رو شیره مالیدم تا زجر...
تکرار هر روزه - تاریخ: 1402/7/29 ساعت: 13:06
ساعت یازده و بیست و یک دقیقه ی چهارم اکتبر ۲۰۲۳و نمیدونم چندم مهر ۱۴۰۲یک بافتنی دستم گرفتم و الکی فقط واسه اینکه سرم رو گرم کنم شال می بافم مث یه خط دراااز میذارمش کنار چون نفسم سنگینی میکنه چون یهو یاس با یه صدای مبهم توی سرم با سکوت این موقع شب قاطی میشه و قلبم ریپ و نابجا میتپه و حس میکنم هوا کم ...
عشق - تاریخ: 1402/7/29 ساعت: 13:06
یه روز عادی پاییزی بود شبش دیدم هی گر میگیرم هی سردم میشه . نفس کشیدنم هم یادم میره و حس خفگی بهم دست میده .واسه اینکه حواسم رو پرت کنم و بتونم بخوابم ، رفتم سر گوشیم در عین ناباوری عکس مردی که میشه گفت در هفده هجده سالگی اولین عشق نوجوونیم بود (که البته خودش هیچ وقت نفهمید) رو پیدا کردم .فرداش بعد ...
ننه و گربه های کوچه - تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 17:20
ننه زیور چهل پنجاه سال پیش اونموقع ها که غذا دادن به گربه های محله دستاورد عظیمی انگاشته نمیشد و تجارت گربه و محصولاتش مد نشده بود و بچه های اون موقع که الان دارن مملکت رو میگردونن گربه های محله رو دار میزدن . این زن از همون غذای ساده ای که میخوردیم به تمام گربه های کوچه و پشت بوم غذا میداد و مهر می...

برچسب‌های مرتبط

دیشب باباتو دیدم آیدا | دیشب تو خواب وقت سحر | دیشب به سیل اشک | دیشب تو باغ فردوس | دیشب اومدم خونتون نبودی | دیشب همین موقع | دیشب که بارون اومد | دیشب تو بیت | دیشب بخدا بودم | دیشب تو کجا بودی