چرا آخه ؟!!! - تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 17:20
امروز صبح یکی یکی قرص هامو باز کردم گذاشتم روی یه سینی چوبی اب آوردم سه تاشون رو برداشتم سمت دهنم بردم دوتاشون چسبیدن به زبونم یکیشون پرت شد روی وُرکتاب(میز) آشپزخونه حالا با وجود حس شدید تلخی قرصها دنبال اون یکی میگردم نبود تلخی رو تاب نیاوردم با آب قورتشون دادم . حالا غصه ام شده وااای اگه قرص رو پ...
اومدم بگم برم - تاریخ: 1402/6/13 ساعت: 23:32
اومدم یه توک پا که بگم حس میکنم تابستان هییچ کاری نکردم ...و اینکه تهران که بودم وقتی آسمون آبی و قشنگ و دما معتدل بود دوست نداشتم پشت میز کارم در اداره باشم و بیرون دنیا رو بو نکشم و حس نکنم ...امروز هم از اونروزاست ..اونقدر هوا قشنگ و آسمون آبی آی با لکه های سفید سفید ابر که دوست ندارم اونجا که دا...
بانوی گمنام عمارت - تاریخ: 1402/5/31 ساعت: 17:20
ظهری زینت الملوک سنگسری سمنانی دختر خانِ یکی از ایلات و طوایف اطراف سنگسر با یک بغل گل آفتابگردان به درگاه خانه مان رسیدند به همراه همسرش پسر یکی از خان های استراباد ...البته آقای ما برای خیر مقدم به دروازه ی شهر رفته بود. زینت الملوک را دوست میداریم بسیار به قول امروزی ها مثبت است . اینبار هم از سف...
دیسچارج - تاریخ: 1402/5/17 ساعت: 23:27
از بیمارستان مرخص شدم ... در حالیکه با آقای (روزگار) که از اربیل عراق بود و فارسی رو خوب حرف میزد و مسئول تقسیم غذای بیماران بخش ، خداحافظی کردم . و خداحافظی با اخرین پرستار ظاهرا با پیشینه ی خاورمیانه ای که چهره ای خسته داشت و وقتی یکی از جاموبایلی های قشنگی که اونجا قلاب بافی کرده بودم بهش هدیه دا...
زندگی - تاریخ: 1402/5/17 ساعت: 23:27
با اکراه روزی سه بار قرص هام رو میخورم .هر روز یک ظرف تمشک و توت فرنگی از حیاط میچینم .خونه که طی دو هفته بستری بودنم منفجر شده بود داره کم کم با کمک همسر به شکل اول یعنی نیمه منفجر برمیگرده .قرار از شمال انگلیس اینهفته مهمون بیاد .و خونه روی هواست بهمون گفتن غذا درست نکنید میخواهیم فهیمه رو ببریم ب...
پنجشنبه تِرزدِی - تاریخ: 1402/5/9 ساعت: 13:03
اخر هفته های اینجا هم از شب جمعه شروع میشه تا شب دوشنبهو امروز پنجشنبه است و من که صبحم با سردرد بی وقفه و کنسل شدن تست اسکن هسته ای از قلبم شروع شده بود طاقت این هشت روزم طاق شد و وقتی همسر اومد تا میتونستم اشک ریختم پرستارها اومدن اشک ریختم دکترها اومدن و یه مشت اراجیف تحویل دادن که بری خونه چیزیت...
سیرسیرک های تابستانهای شمال - تاریخ: 1402/5/9 ساعت: 13:03
شب یکشنبه به قصد قدم زدن به سالن اصلی و طبقه همکف بیمارستان رفتیم . پرنده پر نمیزد دو دور تا ته سالن رفتیم و برگشتیم . فقط جز دو نفر که رد شدند هیشکی نبود .بدجوری بیمارستان به این بزرگی ساکت بودجلوی در ورودی ایستگاه اتوبوس هست اتوبوس که اومد واقعا دوست داشتم بپرم بشینم توش برم خونه مون.یه سیرسیرکِ ت...
اینجوریاست - تاریخ: 1402/5/4 ساعت: 20:00
اینحوریاست که تازگی ها یه خاطراتی حالا هرررچی مربوط به قبل هست : یه برخوردی یه حسی، یه حرفی یه غمی یه دلتنگی ای، هرررچی میاد میچسبه به فکرم خیلی هم از نظرم موضوع جدی ، پر از درد، اصلا دراماتیک و اندوهباره . یهو غم عالم توی چهره ام میشینه و بغض گلوم رو پر میکنه بعد اشکهام سرازیر میشه از اینجا به بعدش...
پرستار شیفت شب - تاریخ: 1402/5/4 ساعت: 20:00
ساعت ۷ شب پرستارهای شیفت شب میرسن . و یکی وایمیسته وضعیت و پرونده و کارهای انجام شده روی همه ی بیمارهای این بخش رو توضیح میده . از حرفهاش در مورد مریض ها من فقط she , she میشنوم گویی بیشتر مریضهای این طبقه خانومند.عجیبه ولی بیشتر پرستارهای شیفت شب سیاهپوست هستند زن و مرد .الان دوتا از پرستارها پشت م...
Bedsid monitor - تاریخ: 1402/5/2 ساعت: 16:46
دیشب دستگاه مانیتور کنارتختی دوبار بوق اخطار مانندی زد وقتی به ضربان نگاه کردم ۵۴ تا بود راستش گفتن نگران نباش اما تا صبح با هر صدایی پاشدم پنج شش بار ...بعد با پیامکی که صبح واسش فرستادم خنده ام اومد و با خودم گفتم : مرگ لابد شبیه اینه که شب فکر میکنی می میری صبح پامیشی پیام میدی واسه مزه دار کردن ...
اول مرداد۱۴۰۲ - تاریخ: 1402/5/2 ساعت: 16:46
بیست دقیقه به شش صبحه روز تعطیل یکشنبه است انگلیس_ بیمارستان بارون دیشب و دیروز موقتا وایستاده و نور ضعیف صبح از گوشه ی پرده به داخل ریخته . صدای بوق دستگاه های مانیتور کنارتختی از بیرون اتاق شنیده میشه و عدد ضربان قلبم ۵۴ .چند دقیقه قبلتر داشتم به عکس گل کوچکم یعنی سروپژیا یا رشته قلب نگاه میکردم ک...
طعم تمشک - تاریخ: 1402/5/2 ساعت: 16:46
[unable to retrieve full-text content]صبح بارونی بیمارستان طعم تمشک های سیاه و بزرگی رو گرفته بود که از حیاط آورده بود . چشمهام برق زد و شروع کردم به خوردنش ۲۳ جولای ۲۰۲۳ انگلیس
نامش زمین - تاریخ: 1402/2/9 ساعت: 11:17
اگه هنوز هم همیشه یا اغلب اوقات دستهات تنهاست و مدتهای زیادی از زندگیت کسی با مهر و بدون هیچ درخواستی اونارو نفشرده نوازش نکرده ..یا هنوز که هنوزه نزدیک پنجاه سالگیت کسی نیست زخمهات رو ببینه وقتی سوختی و تاول زده وقتی گوشت خورد کردی و با استخونش زخم برداشته کنجکاو بشه بپرسه یا بهش نشون بدی و بگه واا...
گرمای دوستداشتنی - تاریخ: 1402/2/4 ساعت: 13:18
از مراسم خاکسپاری و وداع با یکی از نزدیکانش در ایران برگشته بود و ما به دیدنش رفته بودیم .با اشاره به دو نفری که در مجلس حاضر بودند و هر کدوم چهل و اندی سال و پانزده سال میشد به ایران نرفته بودند گفت : ببخشیدا نمیخوام ناراحتتون کنم ولی خدایی همین که هواپیما به آسمان ایران وارد میشه تو یه احساس ریلیف...
یک پنجره با پرنده ای فیروزه ای - تاریخ: 1402/1/26 ساعت: 14:44
از ولچرخی های کله ی صبح اینستا افتادم توی سایت فروش گوشواره ها و گردنبندهای استیل و فلزی و نقره با طرح های ایرانی .همه شون رو هی آوردم جلو و زوم کردم تا قشنگ رنگها و طرح ها رو تماشا کنم.طرح های کاشی ، انار، رنگهای سبز و فیروزه ای و زرد و اخرایی و قرمز ... شکلهای مربع و بیضی و سه ضلعی و دایره . لبه ی...
تو از مایی؟ - تاریخ: 1402/1/26 ساعت: 14:44
اگه بسیار شبها قبل از خواب، اون لحظه که سرت روی بالشت آروم میگیره و صبح ها بعد از بیدار شدن و قبل از برداشتن سرت از روی بالشتبا دستت آروم بالشت بغلی رو دست نکشیدی و جای خالی یک سر رو نوازش نکردی ،،و یاد تموم داشته ها که نماندند ، یاد تمام حسرتهات ، رویاها و نداشتنهات، و حتی داشته هایی که داری و آگاه...
چشمانم - تاریخ: 1402/1/26 ساعت: 14:44
یک روز آفتاب چهار ساعت تابید و من از آن روز تا الان چشمانم درد میکند آنقدر خشک شده که وقتی پلک بهم میزنم شبیه درهای قدیمی با لولاهایی خشک ، با صدا باز و بسته میشود قویترین قطره برای خشکی چشم هم اثر نکرده و چشمانم تا ته تهش درررد میکند درد و درد و درد Adblock test (Why?)
همین لحظه ی سرد - تاریخ: 1402/1/14 ساعت: 14:18
همین لحظه همین ساعت همین ثانیهقد تموووم دنیاااا آرزو داشتم کنار بخاری و چسبیده به بخاری گرمم توی خانه ی خورشید دروازه شمرونم بودم با یه پتوی قهوه ای روی کله ام ...( البته بدون تمام مخلفات حال و روز اون سالها)
سقط جنین - تاریخ: 1402/1/14 ساعت: 14:18
تا حالا ساعت ۴ صبحی بهاری از خواب پاشدین دیگه خوابتون که نبرده برید ولچرخی توی فضای مجازی و از انواع کروشت و قلاب بافی (جاموبایلی، بوکمارک و گل سر ) آخرش برسید به سرچ جدی در تفاوت این دو کلمه ؟Miscarriage ، abortion و بعد تا نیم ساعت تاریخچه ی پشت کاربرد این دوتا کلمه در انگلیس توسط قسمت آکادمیک رو ...
اینروزها - تاریخ: 1402/1/8 ساعت: 6:36
اینروزها بعد از روزی دوبار آب دادن به سه ظرف سبزه های عید ، بیشتر ساعتهای روز چشمم فقط خیره به محوطه ی سینک ظرفشویی آشپزخانه است در سکوت ، حین شستشوی ظرفها ..یک استکان، چهار قاشق ، هشت ماگ ، دو آبکش، دو دیگ، سه پیش دستی یکماهیتابه بزرگ پر از روغن گوشتی که برای خورشت تفت داده ام. چهار چاقوی کوچک و بز...

برچسب‌های مرتبط

دیشب باباتو دیدم آیدا | دیشب تو خواب وقت سحر | دیشب به سیل اشک | دیشب تو باغ فردوس | دیشب اومدم خونتون نبودی | دیشب همین موقع | دیشب که بارون اومد | دیشب تو بیت | دیشب بخدا بودم | دیشب تو کجا بودی